أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

145

قانون ( فارسى )

بخايند براى از بين بردن جوشهاى زبان و دهان بد دارويى نيست . چشم : روغن زيتون كهنه را - شش ساله - در چشم كشند تيرگى چشم از بين مىرود . غليظ شدهء رسوبى آن ضمن داروهاى چشم است . سوختهء برگ زيتون براى چشم كار توتيا مىكند . انگم زيتون تم و سپيدى چشم را دواست . و علاج بيمارى قرنيه است . افشرهء برگ زيتون داروى ( چشم برآمدن ) برآمدگى چشم است و قرحه‌هاى قرنيه و آب‌ريزيهاى چشم را علاج كند . در معالجه بيماريهاى چشم برگ زيتون كاشتنى بهتر از برگ زيتون وحشى است . انگم زيتون ديده را جلا دهد . پليديهاى چشم را مىزدايد . آب و سپيدى چشم را از بين مىبرد . سينه : بخور كردن زيتون سياه همراه هسته‌اش علاج برنشيت و بيماريهاى شش است . اندامان غذا : رسوبى روغن زيتون را بر شكم مستسقى مالند مفيد است . زيتون تنهاى تنها ديرهضم است . زيتون درشت نمك پرورده اشتهاآور ، توانبخش معده مىباشد و كيموس قبض بوجود آورد . زيتون روغن گرفته‌اش ( محلل ) از هر زيتونى زودهضم‌تر و گواراتر است . روغن زيتون كال با معده سازگار است . اندامان دفعى : قبل از غذا زيتون را با آبكامه خورند شكم نرم گردد ( ملين است ) . نه اوقيه زيتون را با آب گرم يا با آب‌جو سركشند مسهل است . زيتون را با فيجن بپزند علاج پيچش روده ( مغص ) و كرم است و در قولنج ورمى نافع ، و براى علاج قولنج دردى بدان حقنه كنند . افشرهء زيتون را فرزجه ( پرزه ) كنند نزيف و رطوبتهاى زهدان را قطع مىكند . شكم را با ضماد زيتون و آرد جو ببندند اسهال مزمن را چاره كند . فراوردهء روغن زيتون كهنه با آب‌غوره چنان كه ذكر شد ، اگر حقنه كنند در علاج قرحهء درونى پيزى و زهدان سودمند است . حقنه با انگم زيتون ادرار بول و پرزهء انگمش ادرار حيض كند و بچه را بيرون آرد . زهرها : زهرخورده اگر روغن زيت را با آب گرم بخورد با اينكه دلش بهم مىخورد ولى از قوت سم مىكاهد . شنيده‌ام كه انگم زيتون وحشى زهرى است كشنده . زردوار : فكر مىكنم كه جدوار ( ماه پروين ) باشد . زراوند ( سراوند ) : ديسقوريدوس گويد : نام زراوند نامى است قديمى و بعد از اين نام بعضى آن را ( ارسطن ) « 1 » گفته‌اند كه به معنى سرآمد است و كلمهء ( لوخوس ) را بدان افزوده‌اند كه به معنى زن تازه زائيده است . و جملهء ( ارسطن لوخوس ) به معنى بافايده‌ترين دارو براى زن تازه زاييده مىباشد . هم از اين گياه نوعى ديگر هست كه ماده است و گرد و آن را غلتان ( مدحرج ) خوانند . برگ زراوند به برگ عشقه مىماند . بويش كمى تند و خوش . برگش تا اندازه‌اى مستدير و نرم است . رشته‌هاى زياد دارد و همه از يك بيخ برخاسته‌اند . شاخه‌هايش دراز است و گلش سپيد ، تو گويى گل عاقرقرحا ( اكركره ) است . آن نوع از زراوند كه وسط گلش سرخرنگ است بدبوى مىباشد . نوعى ديگر از زراوند هست كه آن را نر و مقابل غلتان ماده دانند و ( فطولندس ) خوانند . اين نوع داراى برگهايى است از برگ غلتان درازتر و شاخه‌هايش باريك و به اندازه يك وجب طول دارند . گل زراوند نر بنفش‌رنگ است و گلهايى كه به گل

--> ( 1 ) - زراوند : ارسطولوخيا ( معين ) .